انسان و رفتار جنسی(۴)

 

در بخش قبلی هویت جنسی و شکل گیری آن از منظر نظریه یادگیری اجتماعی مورد بررسی قرار گرفت، اختلال هویت جنسی و جهت گیری جنسی نیز به طور مختصر تشریح شد. همانطور که در مطالب قبلی اشاره شد، نقش جنسی که در اثر انتظارات و تعاملات خاص فرهنگی و اجتماعی شکل می گیرد، نقش مهمی در تبیین و درک هویت جنسی و رفتارهای جنسی ما در آینده دارد. در این مبحث قصد داریم به بیان مطالبی بپردازیم که نقش جنسی و تاثیر آن را بیشتر بر ما روشن می کند.

اکثر کودکانی که در سنین ۲ تا ۳ سال هستند، تحت تاثیر الگوهای متاثر از نظریه یادگیری اجتماعی، در مورد هویت جنسی خود شک و تردیدی ندارند. چنین تاثیری در تمام طول زندگی ادامه پیدا خواهد کرد، زیرا همه ما تحت تاثیر نقش های جنسی خواهیم بود. نقش جنسی، در واقع مجموعه رفتارها و ویژگی هایی هستند که به نظر می رسد با جنسیت فیزیولوژیکی مردانه یا زنانه پذیرفته شده در جامعه، متناسب هستند. چنین رفتارها و ویژگی هایی می توانند از عوامل مختلفی اجتماعی، فرهنگی، جغرافیایی و… نشات بگیرند؛ برای مثال ممکن است جامعه ای انتظار داشته باشد که مردان مستقل و خشن باشند و زنان وابسته و مطیع و در جامعه ای دیگر انتظارات به شکلی دیگر باشد. این رفتارها و انتظارات هر چه که باشند، وقتی که در جامعه و توسط مردم پذیرفته می شوند کارکردی کلیشه ای پیدا می کنند؛ بدین معنا که فرد باید و صرفا براساس پس زمینه جنسیتی، نژادی، مذهبی و چیزهای مشابه دیگر رفتار کند. چنین قالب های کلیشه ای حتی تفاوت های جنسیتی و شخصیتی را نیز توصیف می کنند. در هر جامعه ای، قالب های کلیشه ای خاصی که متناسب با باورهای فرهنگی، بومی، اخلاقی، جغرافیایی و… آن جامعه است، به صورت گسترده پذیرفته شده اند و مطابق با آنان با کودکان رفتار می شود. اما برخی از آن ها نیز در اکثر جوامع پذیرفته شده اند؛ برای مثال مردان را با صفاتی نظیر پرخاشگری، منطقی بودن، بی احساسی، مستقل بودن، سلطه گری، رقابت طلبی و در راس همه آن ها، لایق تر شناخته اند و در مقابل زنان را غیرمنطقی، احساساتی، گرم، وابسته و مطیع و در راس همه ان ها جنس ضعیف تر قلمداد کرده اند. چنین کلیشه هایی به قدری نهادینه شده اند که زنان و مردان مختلف صرفنظر از سطح تحصیلات یا پایگاه اقتصادی و اجتماعی شان، بسیاری از این الگوها را همچنان می پذیرند و به آن ها پایبند هستند. این مساله به شدت متاثر از دیدگاه ها و نگرش های افراد نیز هست. بسیاری همچنان دارای نگرش های سنتی نسبت به نقش جنسی شان هستند و دیگران سعی کرده اند نگرش های خود را در این زمینه تغییر بدهند.

اما در این باید سوالی مطرح شود و آن اینکه ما نقش های جنسی مان را چگونه یاد میگیرم؟ اولین پاسخ به این سوال مربوط می شود به تفاوتهایی که از نظر بیولوژیکی بین زن و مرد وجود دارد؛ برای مثال یک مرد نمی تواند بچه ای به دنیا بیاورد یا به وی شیر دهد. به همین ترتیب تفاوتهای فیزیولوژیکی دیگری که بین زن و مرد وجود دارد، نوع هورمون ها، بافت ماهیچه ها، تفاوت در ساختار و کارکرد مغز و… . چنین تفاوتهای فیزیولوژیکی تبیین کننده بسیاری از رفتارهای ماست، با این حال بسیاری از نظریه ها بیان می کنند نقش های جنسی ما محصول «اجتماعی شدن» ماست.

اولین مبحث در این ارتباط تفاوتهای فرهنگی، گونه ای و نژادی/قومی در بین افراد است که فرآیند اجتماعی شدن را به شدت تحت تاثیر قرارمیدهد؛ برای روشن تر شدن این مساله، بیه توصیف پژوهشی می پردازیم که در سال ۲۰۱۱ در مورد ۳ گروه از مردم آمریکا با ریشه های نژادی و قومی مختلف (آمریکایی/اسپانیایی، آمریکایی/ آفریقایی و آمریکایی/ آسیایی) و با هدف بررسی تنوع گونه ها و کلیشه های جنسی انجام شده است. بررسی های انجام شده در این پژوهش نشان داد آمریکایی/ اسپانیایی ها متاثر از ریشه های فرهنگی و اجتماعی خاص خود، کلیشه های خاصی در مورد زنانگی و مردانگی شکل داده اند؛ در فرهنگ اسپانیایی و متاثیر از تعالیم مذهبی خاص شان، یک زن با ویژگی های «مریم مقدس» شناخته می شود؛ پاک و معصوم. چنین بینشی، اصلی ترین نقش را برای یک زن، نقش مادری توصیف می کند با ویژگی هایی از قبیل تبعیت از همسر، وفاداری، تقوا و البته خانه داری، همین فرهنگ مردان را قوی، مستقل، تصمیم گیرنده اصلی در منزل و… توصیف می کند. بنابراین فرهنگ اسپانیایی چنین نگرش هایی را فرای مرزهای جغرافیایی خود منتقل کرده است و الگوهای استانداردی برای زن و مرد توصیف کرده است. در گروه دوم یعنی آمریکایی های آفریقایی تبار زنان نقشی بسیاری کلیدی در خانواده ایفاده می کنند که به طور کلی با کلیشهای موجود در مورد وظایف مادری و خانه داری تفاوت دارد. این زنان متاثر از مراحل گذار تاریخی جامعه خود از زمان برده داری به بعد نقش های کلیشه ای دیگری را پذیرفته اند؛ برای مثال زنان دیگر نمی توانستند از نظر اقتصادی تحت حمایت همسران خود که به عنوان برده کار میکرده اند باشند، بنابراین نقش هایشان تغییر پیدا کرده و به اصطلاح «نان آور خانه» شده اند. چنین ریشه تاریخی باعث شده است زنان همچنان بخش مهمی از فرآیند اقتصادی زندگی خود باشند.

و در نهایت گروه سوم آمریکایی های آسیایی تبار هستند که به با توجه به سوابق تاریخی و فرهنگی خانواده و کار تیمی و گروهی در بین آنان از ارزش بسیار بالایی برخوردار است و لذا حسی از وابستگی و همبستگی متقابل بین زنان و مردان وجود دارد. همانند فرهنگ اسپانیایی زنان در این گروه بخشی اعظمی از وظایف خانه داری را انجام می دهند ، اما بسیاری از آن ا مسئولیت هایی دیگری بیرون از منزل نیز دارند.

نتایج این پژوهش به خوبی نشان میدهد که ریشه های فرهنگی، تاریخی، مذهبی و جغرافیایی در شکل گیری انتظارت و کلیشه های جنسی تا چه اندازه می توانند تاثیرگذار باشند.

دومین مساله در ارتباط با یادگیری نقش جنسی، مربوط به والدین و نقش آن ها در شکل دادن به به نقش جنسی است. اولین ادراکات کودک درباره مفاهیم زنانگی ومردانگی و رفتارهای منطبق با جنسیت، عموما به وسیله رفتارهای والدین شکل می گیرد. والدین انتظارات متفاوتی از دختر یا پسر خود دارند و این انتظارات را در تعاملات خود با فرزندشان نشان میدهند. به طور کلی والدین برای فرزند پسر خود آزادی بیشتری قائل شده و سعی می کنند در کارهای وی مداخله کمتری داشته باشند، در حالیکه در مورد فرزند دختر سعی دارند نقشی حمایتی داشته باشند و البته فرزند خود را محدود تر کنند. بعلاوه پژوهش ها نشان میدهد والدین فرزندان دختر خود را بیشتر به سمت انجام رفتارهای حمایتی، عاطفی و اجتماعی تشویق می کنند در حالیکه در مورد فرزندان پسر خود کنترل کمتری از خود نشان داده و آن ها را به داشتن رفتارهای جرات مندانه و مستقل سوق می دهند. برای مثال والدین معمول از فرزند دختر خود می خواهند در کارهای منزل به مادر کمک کرده یا از فرزند کوچکتر مراقبت کند در حالیکه از فرزند پسر انتظار دارند به دنبال بازی با سایر بچه ها باشد و یا مثلا در تعمیر صندلی یا خرید به پدر کمک کند. بعلاوه تعداد زیادی از والدین به نوع بازی های که فرزندانشان انجام میدهند، اسباب بازی ها و پوشش آن ها حساسیت زیادی نشان میدهند؛ و عمدتا ان ها را تشویق به انجام بازی هایی می کنند که انها را برای ایفای نقش هایشان در بزرگسالی آماده تر می کنند؛ برای فرزند دختر خود عروسک، سرویس چای خوری و… می خرند و وی را تشویق می کنند با بازی کردن، به تمرین نقش های بزرگسالی بپردازد، برای فرزند پسر خود توپ، ماشین، سرویس وسایل تعمیراتی و… می خرند و وی را برای بازی با آن ها تشویق می کنند. تنها والدین اندکی هستند که کودکان خود را تشویق به بازیهایی می کنند که دوست دارند یا آنچه را که آن ها دوست دارند برایشان می خرند و چیزی را به آن ها تحمیل نمی کنند. اما بیشتر والدین هنگامیکه کودک خود را مشغول بازی با اسباب بازی هایی که متعلق به جنس دیگر است، می بینند مانع بازی فرزند خود می شوند و حتی ممکن است به تنبیه فرزند خود مبادرت ورزند و برای فرزندان خود اسباب بازی های، یا بازی هایی را که مطابق با انتظارات خودشان است به فرزند خود القاء می کنند.

گروه های همسن و سال، از جمله عوامل مهم دیگر در شکل گیری نقش جنسی می باشد.     عنصر بسیار مهم در گروه های همسال، افتراق و جداسازی داوطلبانه کودکان بر اساس جنسیت فیزیولوژیکیشان است؛ معمولا پسرها با یکدیگر گروه تشکیل میدهند و دخترها با یکدیگر. این جداسازی معمولا از سال های اولیه و در دوران پیش دبستانی شروع می شود، کودکان براساس جنسیتشان از هم تفکیک شده و در ۹۵ درصد موارد کودکانی از یک جنس همبازی همدیگر می شوند. این جداسازی در سالهای بعدی در دبستان و مدارج بالاتر هم تکرار می شود و کودکان براساس جنسیتشان تربیت شده و برای پذیرش نقش های بزرگسالی آماده می شوند. دختر ها معمولا با یکدیگر عروسک بازی می کنند و پسر ها معمولا در بازی های رقابتی نظیر توپ بازی، ماشین بازی و… سرگرم می شوند. عناصر مهم دیگر در گروه های همسن و سال همنوایی و تاثیر پذیری کودکان می باشد. کودکان گرایش بالای به همنوایی با گروه های خود دارند و سعی می کنند از طریق وفاداری به آن ها، مبانی رشد اجتماعی و پذیرش اجتماعی را در خود ایجاد کرده و ارتقاء دهند. اگر کودکی مطابق با هنجارهای گروه خود رفتار نکند، ممکن است طرد شود، نکوهش شود و در نتیجه عزت نفسش هم کاهش یابد، به همین دلیل است که کودکان سعی می کنند مانند همسن و سال های خود رفتار کنند و از همان آغاز در گروه های خود قوانین و هنجارهایی را شکل می دهند.

سومین منبع موثر در شکل دادن به نقش جنسی، مدرسه و تعالیم خاص ان می باشد. همانطور که گفته شد در همان پایه های اولیه و در دوران پیش دبستان مدرسه در تفکیک جنسیتی کودکان نقش مهمی بازی کرده و در شکل دادن به نقش های جنسی موثر است. مطالعات نشان میدهد دختران و پسران در محیط مدرسه، با رفتارهای بسیار متفاوتی از طرف اولیای مدرسه مواجه می شوند، رفتارهای که قویا بر اجتماعی شدن آن ها بر مبنای جنسیتشان تاثیر گذار است. این مطالعات نشان میدهد معلمان معمولا رفتارهای نامناسب پسران را بیشتر از رفتارهای نامناسب دختران تحمل می کنند، پسران بیشتر از دختران تشویق می شوند و توجه بیشتری نیز به ان ها مبذول می شود شاید به این دلیل که معلمان احساس می کنند دختران نیازی به تشویق ندارند و خود می توانند انگیزه های درونی برای فعالیت داشته باشند.

کمی دقت در کتاب های داستانی، لوازم التحریر، کیف مدرسه و حتی شخصیت های داستانی نیز نشان میدهد همه چیز از طرف جامعه و مسئولین آموزشی برای القای رفتارهای خاص به کودکان بر اساس جنسیتشان اماده شده است. معمولا دفتر مشق کودکانِ دختر، یا حتی کیف، پاک کن، جامدادی و… تصاویری از عروسک یا شخصیت های کارتونی نظیر باربی، سیندرلا، زیبای خفته و… دارد و بالعکس برای پسران این ابزارها محتوی عکس هایی از ماشین یا شخصیت های کارتونی نظیر بن تن، پیتر پن، ماشینها و… می باشد. در محتوی داستانی نیز همیشه خورشید خانم و آقا غوله با ویژگی های منحصر به فرد خود که نماینده زنانگی و مردانگی کلیشه ای است، آموزش دهنده الگوهای رفتاریی است که انتظار می رود دختران و پسران به تفکیک جنسیتشان از خود بروز دهند.

همانطور که ملاحظه شد نقش های جنسیتی در فرآیند اجتماعی شدن و از طریق عوامل مختلف آموزش داده می شوند تا کودکان دختر و پسر متناسب با جنسیت فیزیولوژیکی خود، برای پذیرش نقش های آینده اماده شده و اموزش ببینند.

تا این جا به بررسی عوامل و ریشه های اصلی رفتارهای جنسی پرداخته شد و مسائلی از قبیل شکل گیری هویت جنسی و نقش جنسی و فرآیند اجتماعی شدن به تناسب جنسیت از دیدگاه های فیزیولوژیکی اجتماعی پرداخته شد. در مباحث اتی به بررسی رفتارهای خاص جنسی در مراحل گذار زندگی در دوران کودکی و بلوغ پرداخته می شود.

 


 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *