تفاوت بیماران مراجعه کننده به روانپزشکان و مبتلایان به اختلالات روانی

 
 

دکتر غلامحسین قائدی دانشیار روانپزشکی

 

به طور کلی تقسیم بندی به این معنا وجود ندارد و کلیه افراد مبتلا به اختلالات روانی طیف مراجعه کنندگان به روانپزشکان محسوب می شوند. در واقع فردی که اختلال روانی دارد به روانپزشک مراجعه میکند. نوع تخصصی که متخصصین حوزه روانپزشکی و روانشناسی که دارند تعیین کننده نوع مراجعین آن ها می باشد. کلیه متخصصین سلامت روان اعم از روانپزشکان، روانشناسان، مشاورین و زیرمجموعه های هر کدام از آن ها مثلا روانپزشک کودک، روانشناس خانواده، روانشناس کودک،روانشناس تربیتی مشاور تحصیلی، مشاور شغلی و… صرفا در حیطه تخصصی خود مجاز به پذیرش و مراجعین هستند؛ برای مثال هیچ مشاوری مجاز به ویزیت بیماران مبتلا اختلالات روانی شدید نیست و تخصصی هم برای این کار ندارد، ولی روانپزشکان و روانشناسان بالینی می توانند این قبیل بیماران را ویزیت کنند و بازهم روانشناس بالینی نمی تواند کار روانپزشک را انجام دهد، برای مثال خدمات دارویی و خدمات مبتنی بربستری کردن بیمار صرفا در حیطه تخصص روانپزشک است و سایر متخصصین حوزه سلامت حتی در صورتی که دانش و اگاهی در این حوزه داشته باشند مجاز به ارائه این خدمات نیستند، عکس این موضوع هم صادق است روانپزشکان عموما به ارائه مثلا مشاوره شغلی و تحصیلی نمی پردازند، حتی اگر دانش کافی در این زمینه داشته باشند و این قبیل خدمات را باید مشاورین و روانشناسان متخصص اموزش دیده انجام دهند، بنابراین تفاوت در حیطه های تخصصی سلامت روان تعیین کننده نوع پذیرش مراجعین و بیماران مبتلا به اختلالات روانی است،البته نوع و شدت اختلال روانی نیز تعیین کننده می باشد، برای مثال بیمار مبتلا به اختلالات سایکوز باید به روانپزشک مراجعه کنند، هرچند که روانشناس بالینی نیز می تواند در جلسات درمانی خود افراد مبتلا به سایکوز را با درجات خفیف تربعدازکنترل بیماری ویزیت کند. البته در حال حاضر در کشور چنین تقسیم بندی به معنای واقعی وجود ندارد و متاسفانه متخصصین این حوزه نقش و وظایف اصلی خود را به خوبی و طبق تعاریف استاندارد انجام نمی دهند.

-ضرورت درمان اختلالات روانی برای بهبود کیفیت زندگی

سازمان سلامت جهانی کیفیت زندگی را به عنوان «ادراک افراد از زندگیشان در بافت فرهنگی و سیستم های ارزشی که در آن زندگی می کنند و در ارتباط با اهداف، انتظارات و استانداردهایشان» تعریف کرده است. همانطور که مشخص است این تعریف مولفه های مهمی را در خود جای داده است؛ ادراک فردی، بافت فرهنگی و ارزشی، استانداردها، اهداف و انتظارات و به طور خلاصه تمام آنچه که هر فردی در زندگی ممکن است با آن رو روبه رو شود و یا برای آن تلاش کند. به طور کلی کیفیت زندگی مطلوب، سطح بالای بهزیستی فردی و اجتماعی را موجب می شود. شکوفایی و پیشرفت یک جامعه در گرو شکوفایی و پیشرفت و سلامت افراد آن جامعه می باشد. هر نوع نقص، وجود مشکل اعم از مشکلات معمول اقتصادی، امنیتی، پزشکی و روانی می تواند تهدیدی برای سلامت افراد و در نتیجه تهدیدی برای جامعه تلقی گردد. کیفیت زندگی با توجه به تعریفش مجموعه ای از تمام عوامل فوق را در خود دارد و بخشی از آن نیز سلامت روان و بهزیستی است؛ بنابراین بدیهی است که هرگونه تهدیدی برای سلامت روان که می توانیم آن را بیماری روانی یا اختلال روانی بنامیم می تواند کیفیت زندگی افراد را دستخوش تغییر کرده و از میزان و کیفیت آن بکاهد. مشکلات روانی در هر سطحی می تواند بر کیفیت زندگی تاثیربگذارد، و طبیعتا سطوح شدید اختلال روانی، آسیب شدیدی بر عملکرد فردی، اجتماعی، تحصیلی و شغلی و ارتباطی فرد خواهد گذاشت و در مواردی به طور کامل آن را دستخوش تغییر و اختلال می کند، نتیجه تهدید و آسیب جدی کیفیت زندگی و بهزیستی در فرد خواهد بود. با توجه به این مسائل درمان اختلالات روانی و بهبود وضعیت فرد، از اهمیت بالایی برخوردار خواهد شد، زیرا فرایند درمانی به وی کمک خواهد که گام به گام به سطوح مطلوب کیفیت زندگی خود دست یابد و در نتیجه فعالیت های روزمره خود را در جامعه ایفا نموده و با پذیرش نقش های اجتماعی، شغلی و … اهداف و انتظارات مشخصه زندگی خود را پیگیری نموده و به سمت بهزیستی، خودشکوفایی و رشد و تعالی فردی گام بردارد. براین اساس است که باید برنامه های درمانی در همان ابتدای مشخص شدن مشکل فردی شروع شود و قبل از اینکه فرد سطح شدیدی از مشکلات روانی راتجربه کند، به بهبود وضعیت وی پرداخته شود.

-عواقب درمان نشدن اختلالات روانی با توجه به مخفی بودن علائم آن و ناآشنا بودن جامعه با علائم اختلالات روانی

اختلالات روانی به دلیل گستردگی و علائم متعددی که دارند از پیچیدگی بالای برای شناسایی برخوردار هستند، بویژه اینکه برخی از این اختلالات دارای علائم مشترکی نیز می باشند و این مساله تشخیص دقیق و در نتیجه برنامه ریزی درمانی و آموزشی مناسب را برای آنان دشوار می کند، علیرغم این مسائل پیشرفتهایی که در علوم روانپزشکی بوجود آمده است و ابزارهای تشخیصی دقیقی که در حال حاضر مورد استفاده قرار می گیرند، تا حدزیادی کمک کرده است که متخصصین سلامت روان، بتوانند فرایند ارزیابی و تشخیصی دقیق تر و بهتری ارائه دهند و در نتیجه بتوانند برنامه ریزی های درمانی و آموزشی مناسبی برای بهبود وضعیت فرد ارائه دهند. اما در پاسخ به این سوال ابتدا باید این مساله بررسی شود که چه عواملی باعث می شوند که مردم به روانپزشکان، روانشناسان، مشاوران و سایر متخصصین سلامت روان مراجعه نکنند. عوامل متعددی هستند که در این مساله دخیل هستند. شاید مهمترین مساله ای که در این ارتباط وجود داشته باشد، عدم اگاهی جامعه و از آن مهمتر عدم پذیرش این مسائل از سوی جامعه و عدم اعتماد به متخصصین این حوزه است که شناسایی و درمان به موقع را دچار مشکل و وقفه می نماید. متاسفانه برنامه های آموزشی در این زمینه بسیار اندک و نامناسب هستند، اطلاع رسانی ضعیف است و دستگاه های ذیربط نیز در این ارتباط به خوبی عمل نمی کنند، بعلاوه به دلیل همین فقدان آموزش های صحیح و باورهای غلطی که در جامعه حاکم است، بسیاری از مردم مراجعه به متخصصین سلامت روان را نپذیرفته اند و حتی بیماری یا مشکل خود را نیز نمی پذیرند که وارد برنامه های درمانی لازم شوند، از طرفی همانطور که در پاسخ به سوال اول عرض شد، متاسفانه متخصصین این حوزه در حیطه تخصصی خود عمل نمی کنند و وارد حوزه کاری سایر متخصصین هم می شوند و بعضا با ارائه برنامه درمانی نامناسب موجبات وخیم ترم شدن وضعیت بیمار می وند و این مساله نیز باعث بی اعتمادی بیشتر مردم به متخصصین این حوزه می شود، مساله مهم دیگر در این ارتباط این است که متاسفانه غیرازروانپزشکان سایر متخصصین سلامت روان از آموزش های آکادمیک و دانشگاهی مناسب و به روز برخودار نیستند، برنامه های آموزشی مناسبی در سطح دانشگاه ها ارائه نمی شود، علیرغم اینکه برخی از متخصصین این حوزه افرادی بنام و شناخته شده هستند، اما برنامه های دانشگاهی همچنان ضعیف هستند، کتب مرجع در ایران اندک هستند و بسیار قدیمی و با علم روز فاصله زیادی دارند، کتب دانشگاهی تمام مقاطع تقریبا در یک سطح است و با افزایش مقطع تحصیلی، منابع آموزشی پیشرفت نمی کنند و دوباره همان مواد آموزشی تدریس می گردد، پذیرش و در نتیجه خروجی دانشگاه ها بسیار زیاد است و واقعا برنامه های عملی و آموزشی مناسبی برای این افراد انجام نمی شود، در نتیجه افراد متخصص این حوزه بدون داشتن تجارب کاری مناسب وارد حوزه شغلی شده و به دلیل عدم تجربه برنامه های درمانی ناموفقی خواهند داشت که باعث بی اعتمادی بیشتر می گردد. از طرف دیگر سطح انتظارات مردم به دلیل ناآگاهی از برنامه های سلامت روان، در بسیاری از موارد غیرمنطقی است. مراجعین زیادی هستند که تصور میکنند با یک جلسه حضور در مطب روانپزشک یا روانشناس باید مشکلاتشان حل گردد، اولین چیزی که از روانپزشک خود می خواهند دارویی است که آن ها را حداکثر ظرف یک هفته درمان کند، در صورتیکه چنین چیزی غیرممکن است، یک فرد بیمار نیاز به برنامه های ارزیابی دقیق دارد، لازم است داروهای خود را در مدت زمان خاصی که به تشخیص روانپزشک خواهدبود مصرف کند، در بسیاری موارد در کنار دارودرمانی باید جلسات رواندرمانی وجود داشته باشد، که آن ها نیز به نوبه خود طولانی هستند و باید طبق استانداردهای خاصی صورت پذیرند، لازم است فرد مراجعه کننده، تکالیف درمانی خود را خارج از جلسات درمانی نیز انجام دهد که متاسفانه این قبیل مسائل مورد پذیرش مردم نیست. مساله مهم بعدی عدم حمایت خدمات بیمه ای از خدمات روانشناختی می باشد که باعث شده است بسیاری از مردم به سمت این قبیل درمان ها نیایند، باوجود اینکه درمان های روانپزشکی و روانشناختی در ایران نسبت به کشورهای دیگر بسیار پایین هستند، اما برای مردم به دلیل اینکه هنوز ارزشمند نشده اند، هزینه بالایی محسوب می شود و شاید بخشی از این مساله به خاطر این است که چیزی ملموس دریافت نمی کنند، در موارد متعدد مشاهده شده فرد هزینه یک آزمایش پزشکی را خیلی راحتر از هزینه انجام یک ازمون روانشناختی پرداخت می کند و تصور می کند این آزمون اصلا لزومی ندارد، در نتیجه لازم هم نیست هزینه ای انجام گردد. این قبیل مسائل عوامل اصلی عدم مراجعه به متخصصین سلامت روان هستند و نتیجه کار هم مشخص است فقدان پذیرش بیماری و عدم مراجعه به متخصصین سلامت روان باعث تشدید اختلالات روانی شده و همانطور که عرض شد باعث اختلال متوسط تا شدید در کارکرد روزمره فرد شده، کیفیت زندگی فرد پایین بوده و میزان رضایتمندی فرد از زندگی کاهش می یابد، در برخی موارد حتی منجر به جرایم اجتماعی و کیفری نیز می گردند و این مساله باعث می شود نه تنها فرد مبتلا به شدت آسیب ببیند، بلکه زندگی اطرافیان نیز مختل گردد؛ در پاره ای موارد به دلیل همین مسائل ازدواج هایی صورت می گیرد که در نهایت منجر طلاق و آسیب های شدید خانواده می گردد که طبیعتا جامعه را آسیب دیده خواهد نمود.

-تعریف بیماری در روانپزشکی

تعاریف مختلفی از بیماری روانی ارائه شده است. در تعریفی «بیماری روانی یا اختلال روانی در اصطلاح نوع الگوی رفتاری/ فکری یا نشانگان روانشناختی است که تاثیری چندبعدی بر زندگی فردی که آن نشانه ها را دارد می گذارد و باعث بروز تنش در وی می گردد». اما شاید بهترین تعریف این باشد که بیماری روانی عبارت است از سندرمی که با آشفتگی معنادارِ بالینی در شناخت، تنظیم هیجانی یا رفتار فرد که منعکس کننده بدکارکردی در فرایند روانی، اجتماعی، بیولوژیکی و یا تحولی وی است شناخته می شود. بر این مبنا می توان بیان داشت که بیماری روانی، اختلال و آشفتگی در فرایندهای شناختی/ فکری و رفتاری فرد در جریان رشد و تحول فردی و اجتماعی وی است. بیماری روانی معمولا با آشفتگی معنادار در فعالیت های مهم اجتماعی، شغلی، تحصیلی و کارکرد های روزمره فرد همراه هستند.

-تعریف سلامت روانی در سطح فردی و اجتماعی

سازمان بهداشت جهانی (WHO) تعریفی جامع از سلامت روان را ارائه داده است که همه جنبه های مرتبط را اعم از فردی، اجتماعی، فیزیکی، روانی، هیجانی و… در برمی گیرد. بر اساس این تعریف «سلامت روان حالتی از بهزیستی است که فرد طی آن می تواند تمام پتانسیل ها و ظرفیت های بالقوه خود را بالفعل نموده و د رنتیجه می تواند به شکل نرمال با استرس های روزمره زندگی کنار بیاید، به شکل موثر و مفیدی کار کند و به شکل مفید و موثری در جامعه خود فعالیت نماید» با دقت در تعریف فوق می توانیم دریابیم که سلامت روان تمام جنبه های فیزیکی، روانی، بهزیستی شخصی، هیجانی، اجتماعی و همچنین فقدان بیماری را در خود جای داده است.

-اختلالات شدید یا سایکوز کدامند

اختلالات سایکوز، اختلالات روانی شدیدی هستند که معمولا با آسیب شدید در ادراکات، افکار و هیجانات فرد شناخته می شوند. افراد مبتلا به این اختلالات علائم و نشانه هایی از قبیل از دست دادن ارتباط با واقعیت، توهمات دیداری و شنیداری، محتوی آشفته و نامشخص تفکر، ادراکات نادرست و… را تجربه می کنند. علائم این اختلالات در مراحل اولیه عبارتند از مشکل در تمرکز کردن، خلق افسرده، تغییر در الگوی خواب، اضطراب، سوء ظن و بدگمانی، گوشه گیری و انزوا، تفکرات عجیب و غریب و در مراحل بعدی توهمات دیداری و شنیداری (شنیدن یا دیدن چیزهایی که وجود واقعی ندارند)، گفتار آشفته و بی معنا، افسردگی،اضطراب شدید،افکار و اعمال خودکشی و عملکرد مختل. این اختلالات به دلایل متعددی ممکن است ایجاد شوند از جمله عوامل پزشکی (آسیب مغزی نظیر پارکینسون، سندرم هانتیگتون، بیماری های کروموزومی، ژنتیک، تومورهای مغزی، زوال عقل شامل آلزایمر، بیماری های نظیر ایدز، سفلیس، یا عفونت های مغزی، صرع ونظایر این ها)، عوامل محیطی(نظیر مصرف مواد مخدر و بویژه روانگردان ها و مشروبات الکلی) . این اختلالات انواع مختلفی دارند که مهترین این اختلالات شامل اسکیزوفرنی، اختلالات دوقطبی، افسردگی سایکوتیک، اسکیزوافکتیو و…. می باشد.

-آیا اختلالات روانی در مراحل شدید، به فرد دیگری هم منتقل می شوند؟ از لحاظ تاثیرگذاری روی افراد مستعد به ابتلا تشابه ژنتیکی باعث بروز اختلال روانی در افراد می شود؟

مساله ژنتیک و وراثت یک عامل کاملا شناخته شده و مورد توافق متخصصین این حوزه است که در مورد بسیاری از بیماری های روانشناختی به عنوان یک عامل ابتلا شناخته شده است. مطالعاتی که در این حوزه و در ارتباط با دوقلوها انجام شده است نشان داده است که برخی از بیماری های روانشناختی از طریق کدهای ژنتیکی و وراثت قابلیت انتقال را دارند. برای مثال در مورد اسکیزوفرنی مطالعات نشان داده است که احتمال ابتلا شخص به اسکیزوفرنی، در صورت ابتلا سایر اعضای خانواده به این بیماری، وجود دارد. این مساله در مورد دوقلوهای یک تخمکی با احتمال بسیار بالاتری همراه است. بعلاوه نتایج مطالعات نشان میدهد که هر چه اسکیزوفرنی در یکی از اعضاء شدت بیشتری داشته باشد، احتمال ابتلا توام دوقلوها نیز بیشتر می گردد. عوامل ژنتیکی به عنوان یکی از مهمترین علل در ایجاد بسیاری از اختلالات مورد توجه قرار گرفته اند. اختلال افسردگی و اختلالات دوقطبی، انواع اختلالات شخصیت، اختلالات دوران کودکی نظیر اختلال ADHD و اختلال سلوک از جمله مهمترین این اختلالات هستند که مطالعات متعددی در باره تاثیر عوامل ژنتیک در پدیدآیی آن ها صورت گرفته است.

-علائم هشداردهنده اختلالات روانی فراگیر در جامعه ما کدامند؛ اختلالاتی همچون افسردگی- اضطراب- پرخاشگری

از منظر علمی هر کدام از اختلالات روانی دارای علائم و ویژگی های خاصی هستند که در صورتیکه برای مدت زمان خاصی در فرد وجود داشته باشند، اصطلاحا فرد را مبتلا به آن اختلال روانی تشخیص می دهند، علیرغم علائم منحصر به فردی که این اختلالات دارند، علائم مشابه و مشترکی نیز برای این اختلالات وجود دارد، مثلا بیقراری می تواند علائم اختلال اضطرابی باشد و در مورد افراد مبتلا به بیش فعالی نیز تاحدودی مشاهده می گردد، علاوه بر این برخی از اختلالات با یکدیگر همپوشی نیز دارند، بدین معنا که فردی ممکن است علائم چند اختلال را توام با یکدیگر داشته باشد، که به چنین وضعیتی اصطلاحا اختلالات همزمان گفته می شود. برخی از اختلالات روانی به دلایل مختلف از شیوع بیشتری در جوامع مختلف برخوردار هستند، به عبارت دیگر احتمالا به دلیل فراوانی عوامل زمینه ساز، این اختلالات شیوع بیشتری در افراد دارند، برای مثال اختلالات اضطرابی، استرس، مشکلات خلقی و عاطفی و نظایر اینها، فراوانی و شیوع بیشتری نسبت به سایر انواع اختلالات روانی دارند. هرکدام از این اختلالات دارای علائم خاصی هستند که هم جنبه ذهنی و روانی دارند و هم جنبه فیزیکی. اختلال افسردگی یکی از شایعترین تشخیص‌های روانپزشکی است که مشخصه آن خلق افسرده‌است و با احساس غمگینی، اعتماد به نفس پایین و بی علاقگی به هر نوع فعالیت و لذت روزمره مشخص می‌شود. افسردگی مجموعه‌ای از حالات مختلف روحی و روانی است که از احساس خفیف ملال تا سکوت و دوری از فعالیت روزمره بروز می‌کند. افسردگی اساسی منجر به از کارافتادگی قابل توجه فرد در قلمروهای زندگی فردی و اجتماعی و اشتغال می‌شود و عملکردهای روزمره فرد همچون خوردن و خوابیدن و سلامتی فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد. علائم و نشانه های اصلی شامل مواردی نظیر مسائل زیر می باشند:

  • ۶۰ درصد بیماران افسرده فکر خودکشی دارند و ۱۵ درصدشان دست به خودکشی می‌زنند.
  • حس نافذ نومیدی، احساس گناه به خاطر چیزهای کم‌اهمیت یا خیالی، احساس بی‌ارزشی و توهمات و هذیان‌های نیست‌انگارانه و نشخوار ذهنی وسواسی در بسیاری از آن‌ها آشکار است
  • حواس پرتی، دشواری در تمرکز، اختلال حافظه، گیجی و گاه اختلال در تفکر انتزاعی (به‌ویژه در سالمندان) شایع است.
  • غمگینی، گریه بی‌دلیل، از دست دادن علاقه و ناتوانی از لذت بردن، بی‌حالی و خستگی، بی‌قراری، زودرنجی، مشکلات خواب (شامل دشواری در خوابیدن، خواب زیاد و ناراحت) زیاد مشاهده می‌شود
  • کندی یا برعکس تحریک پذیری روانی حرکتی و بی‌توجهی به ظاهر شخصی بسیار شایع است.
  • تکلم خودانگیخته، کم یا به کلی غایب است. مکث‌های طولانی در کلام، استفاده از واژگان تک‌سیلابی و صدای آهسته و یکنواخت از ویژگی‌های گفتاری معمول است

افسردگی در سنین مختلف ممکن است خصوصیات متفاوتی داشته باشد. در دوران پیش از بلوغ شکایات جسمی، توهمات شنوائی (شنیدن صداهای ناموجود)، اضطراب و انواع فوبی‌ها بیشتر دیده می‌شود. در نوجوانی سؤمصرف مواد، رفتارهای ضداجتماعی، مسائل مربوط به مدرسه (فرار از مدرسه، مشکلات تحصیلی) و عدم رعایت بهداشت و در سالمندی فراموشی، حواس‌پرتی و نقص‌های شناختی (مانند اختلالات حافظه و گیجی) بیشتر مشاهده می‌شود).

اضطراب عبارت است از یک احساس منتشر، ناخوشایند و مبهمِ هراس و دلواپسی با منشاء ناشناخته، که به فرد دست می‌دهد و شامل عدم اطمینان، درماندگی و برانگیختگی فیزیولوژی است. وقوع مجدد موقعیت‌هایی که قبلاً استرس زا بوده‌اند یا طی آن‌ها به فرد آسیب رسیده است باعث اضطراب در افراد می‌شود. همه انسان‌ها در زندگی خود دچار اضطراب می‌شوند، ولی اضطراب مزمن و شدید غیرعادی و مشکل‌ساز است. تحقیقات و بررسی‌ها نشان می‌دهند که اضطراب در خانم‌ها، طبقات کم‌درآمد و افراد میان‌سال و سال ‌خورده بیشتر دیده می‌شود. اضطراب از ترسی که علت شناخته شده دارد تفکیک می شود. علائمی مانند عصبی بودن، احساس فشار و لرزش در اندام بدن، هم چنین ترس های ناگهانی، احساس وحشت، بیم ونگرانی نسبت به آینده و برخی جنبه های جسمانی نظیر خشک شدن دهان، افزایش ضربان قلب، تعریق، تپش قلب، تنگی نفس و مانند اینها از جمله عوامل اصلی اضطراب هستند.

پرخاشگری عبارت است از عملی زورمدارانه و هدف دار که می تواند کلامی یا بدنی باشد و معادل حرکتی و رفتاری عواطفی نظیر از کوره در رفتن، خشمگین شدن یا دشمنی محسوب می گردد. پرخشاگری علاوه بر اینکه در افراد عادی نیز به دلایل مختلف دیده می شود در افراد دارای نقایص نورولوژیک، اختلالات لوب تمپورال، اختلال کنترل تکانه، مانیا و اسکیزوفرنی دیده می شود. عوامل متعددی ممکن است باعث شکل گیری علائم پرخاشگری در فرد گردند، که مهم‌ترین این عوامل عبارت‌اند از:

  • نحوه برخورد والدین با نیازهای کودک
  • وجود الگوهای نامناسب فکری و رفتاری
  • عدم واکنش مناسب در برابر رفتار پرخاشگرانه: عده‌ای از افراد، پرخاشگری و زورگویی را تقبیح نمی‌کنند، بلکه آنرا نشانه شهامت و قدرت خود می‌دانند این افراد اعمال پرخاشگرانه خود و دیگران را مثبت، موجه و حتی لازم می‌دانند.
  • تشویق رفتار پرخاشگرانه: در مواقعی که رفتار پرخاشگرانه توسط والدین و دیگر افراد سبب تقویت مثبت و تثبیت این رفتار می‌شود به آن صحه می‌گذارند.
  • تنبیه والدین و مربیان: والدین و مربیان که در برابر پرخاشگری و خشونت کودک عصبانی می‌شوند به صورت پرخاشگرانه او را تنبیه می‌کنند در تشدید این رفتار در او موثرند. درچنین مواقعی تنبیه، عامل فزاینده و تقویت کننده پرخاشگری است؛ زیرا علاوه بر اینکه سبب خشم و احتمالاً پرخاشگری کودک می‌شود، شخص تنبیه کننده الگوی نامناسبی برای پرخاشگری کودک می‌شود .
  • محرومیت اغلب منجر به پرخاشگری می شود؛ پرخاشگری که در نتیجه محرومیت ایجاد شده، ممکن است متوجه فرد یا افرادی که آن را به وجود آورده اند بشود یا اینکه به سوی جانشینان آنها سوق داده شود. پرخاشگری ممکن است به جانب خود فرد نیز هدایت گردد. برخی از محقیقن معتقدند که رفتار پرخاشگری همیشه بعد از محرومیت ایجاد می شود، یعنی وجود محرومیت منجر به یک نوع پرخاشگری خواهد شد. بعد پرخاشگری منعکس کننده ی افکار، احساسات و یا کارهایی است که ویژهِ اثراتِ منفی حالتِ خشم می باشد. حالات خشم منعکس کننده ی کیفیت هایی مثل ظلم، بی حوصلگی، تحریک پذیری، خشم و رنجش نیز می باشد. واقعیت این است که پرخاشگری در حال حاضر در جامعه بسیار زیاد شده است، افراد کم طاقت تر و بی حوصله تر شده اند، حساسیت ان ها در برابر مسائل مختلف افزایش پیدا کرده است و در برابر هر مساله ای واکنش های غیرمنطقی و پرخاشگرانه نشان میدهند و این مساله سلامت روان جامعه را به شدت دچار آسیب می کند.

 

-برای برخورداری از رابطه سالم فراگیری چه مواردی ضروری است؟ برخورداری از هوش عاطفی تا چه حد در این امر دخیل است؟

در پاسخ به این سوال ابتدا باید مشخص نمود منظور از رابطه چه نوع رابطه ای است،یک رابطه عاطفی، رابطه بین فردی معمولی،روابط کاری یا چه نوع رابطه ای دیگری؟ نوع روابط تعیین کننده ملاک های موثر بر موفقیت آن رابطه است، علیرغم اینکه داشتن مهارت های ارتباطی به طور کلی می تواند منجر شود که هرکدام از ما بتوانیم در روابط مختلف خودمان به طور موفق عمل کنیم، اما نوع رابطه ای که در آن درگیر می شویم ملاک های موفقیت نهایی ما را مشخص می کند. داشتن ارتباط موثر منوط به شناسایی چند مولفه مهم می باشد؛ درک روشن از ارتباط به معنای انتقال و ارسال پیام از فردی به فرد دیگر، ویژگی های خاص فرستنده و گیرنده پیام، ویژگی ها و شرایطِ بافتی که ارتباط در آن برقرار می گردد، محتوی ارتباطی، شیوه برقراری ارتباط، بازخوردی که گیرنده به فرستنده پیام میدهد و در نهایت موانعی که بر سر راه برقراری ارتباط وجود. شناسایی این عوامل و تلاش جهت تغیر مثبت در آن ها می تواند به بهبود کیفیت روابط بین فردی ما به طور کلی منجر می شود، سایر مسائل به نوع روابط بین فردی ما بر می گردد که باید متناسب با مولفه های مورد اشاره را تنظیم و هدایت کنیم. در این میان آنچه که به عنوان هوش هیجانی، هوش اجتماعی، هوش عاطفی، بلوغ فکری و عاطفی و… مطرح می شود، در کیفیت روابط بین فردی ما تاثیر زیادی خواهند داشت. دقیقا به مانند هوش کلامی و عملی ما که باعث می شوند بهتر یادبگیریم و عملکرد فردیمان را ارتقاء دهیم، بهره مندی از درجات مناسبی از هوش های مختلفی که بیان شدند کمک شایان توجهی به بهبود نه تنها روابط بین فردی ما بلکه به بهبود زندگی و کیفیت زندگی ما خواهد کرد. هوش عاطفی و هیجانی/ اجتماعی دلالت بر آگاهی ما بر سطوح و نوع روابط بین فردیمان دارد، چنین آگاهیی به ما کمک می کند تا بتوانیم در مورد پیشبرد روابط و گام های بعدی در روابطمان تصمیم گری بهتری بکنیم و در نتیجه مهارت های ارتباطی خود را افزایش داده و روابط موفقی شکل دهیم که به غنای زندگی مان می افزاید و باعث رضایتمندی از زندگی می گردد.

-نحوه و میزان ابراز احساسات در رابطه تا چه حد باید باشد و آیا در صورت آموزش ندیدن در کودکی، آموزش این مهارت در بزرگسالی تا چه حد موثر است؟

در پاسخ به این سوال باید بیان نمود که هیچ نوع ملاک استاندارد و تعریف شده دقیقی در مورد میزان و ابراز احساسات وجود ندارد و این مساله عمدتا در بافت رابطه و با توجه به بافت فرهنگی، اجتماعی و ارزشی یک جامعه تا حدودی تعریف می شود. نوع رابطه، ویژگی های شخصیتی افراد درگیر در رابطه، سوابق فردی، خانوادگی، ارزشی، فرهنگی و اعتقادی افراد از جمله عوامل مهم و موثر در تعیین میزان و کیفیت روابط فرد در سنین مختلف است. در هر رابطه ای ملاک اصلی توافق و رضایت طرفین درگیر در رابطه است،اگر افراد در گیر در رابطه بتوانند علیرغم تمام تفاوتهایی که با یکدیگر دارند، در مورد نوع، میزان و کیفیت رابطه به توفق برسند و رضایت داشته باشند، رابطه مذکور به سمت موفقیت و تعالی پیش خواهد رفت در غیراینصورت رابطه از هرنوعی که باشد منجر به نارضایتی یکی از طرفین درگیر شده و رابطه ناموفقی خواهد بود.به طور قطع آموزش هایی که هر فردی در دوران کودکی می بیند برروی زندگی بعدی وی در سنین بالاتر تاثیرگذار خواهد بود، مثبت یا منفی بودن این تاثیر ارتباط کاملا نزدیکی به ماهیت و کیفیت آموزش های دوران کودکی دارد، این آموزش ها در کنار آموزه های محیطی فرد قرار گرفته و در تقابل با ویژگی های منحصر به فردِ هر شخصی تعیین می کند که فرد در آینده به چه شکلی روابط خود را شکل میدهد؛ مهارت های ارتباطی، مهارت هایی هستند که ما در طول زمان و در موقعیت های مختلف آن ها را یادمی گیریم، ولی ویژگی هایی شخصیتی ما در این یادگیری و پذیرش و برقراری ارتباط موثر هستند، بنابراین اگر فردی در کودکی مهارت هایی را کسب نکرده باشد، قطعا در بزرگسالی می تواند به وی آموزش داد؛ مشروط به اینکه بتوان این آموزش ها را با ویژگی هایی شخصیتی فرد، باورهای فرهنگی، اجتماعی، اعتقادی و ارزشی وی به شکل مناسبی ترکیب و سازگار نمود تا بتوان بهترین نتیجه را کسب نمود. البته این موضوع بدان معنا نیست که اگر چنین ترکیبی صورت نگیرد، فرد آموزشی نمی بیند یا مهارتی کسب نخواهد نمود، بلکه چنین ترکیبی و برنامه ریزی آموزشی مناسب با توجه به این ملاک ها بسیار موثرتر خواهد بود.

-ضرورت آموزش مهارت های زندگی

مهارت های زندگی، همانطور که از ماهیت اسمی آن مشخص است، مهارت های هستند برای بهبود و افزایش کیفیت و رضایت از زندگی مان. این مهارتها عمدتا ماهیتی آموزشی دارند و با برنامه ریزی آموزشی مناسب می توان آن ها را فراگرفت. سازمان یونیسف تعریفی جامع از مهارت های زندگی ارائه داده است، بر این اساس «مهارت های زندگی، مجموعه ای از توانمندی های اجتماعی/روانی هستند برای داشتن رفتارهای سازگارانه و مثبت هستند که افراد را قادر می سازند به شکل موثری با تقاضاها و خواسته ها و چالش های روزمره خود کنار بیایند» با توجه به این تعریف مهارت های زندگی را می توان به ۳ گروه تقسیم بندی نمود: مهارت های شناختی برای تجزیه و تحلیل اطلاعات و استفاده از آن ها، مهارت های فردی برای رشد ظرفیت فردی و مدیریت پتانسیل های فردی و مهارت های بین فردی برای داشتن تعامل و ارتباطی موثر با دیگران و محیط اطراف. همانطور که از تعریف و تقسیم بندی برمی آید مهارت های زندگی برای داشتن زندگی سالم و موفق فردی و تعالی اجتماعی لازم ضروری هستند و درعین حال از جامعیت بالای برخوردار هستند. وجود آسیب های اجتماعی، روانی و ارزشی در جوامع گوناگون نشان دهنده آسیب و نقص در جامعه و نهادهای مختلف اجتماعی اعم از خانواده، مدرسه و نهادهای آموزشی، نهادهای بهداشتی و همچنین اسیب فردی و فقدان آموزش های صحیح فردی برای استفاده از پتانسیل ها و ظرفیت ها می باشد. برای داشتن یک زندگی موفق و سالم، لازم است مهارت های و توانمندی هایی خاصی داشته باشیم، برخی از این توانمندی ها نظیر هوش، توانایی یادگیری، ظرفیت حافظه و مولفه های شناختی و ذهنی تا حدود زیادی برایمان به ارث می رسد و تحت تاثیر عوامل متعددی نظیر عوامل پزشکی، وراثت، آسیب های فیزیکی و… است، در عین حال برنامه های آموزشی مناسب می تواند به بهبود و ارتقاء این توانایی ها کمک کند، اما بخش مهم دیگری از این توانایی ها نظیر مهارت های فردی و بین فردی مرهون تعاملات ما با محیط پیرامونمان می باشد و عمدتا ماهیتی اکتسابی دارند. ما باید بتوانیم این توانایی ها را در خود شناسای نموده و به شکل مناسب آن ها را پرورش دهیم، باید بتوانیم تعاملات موثری با اطراف داشته باشیم، باید بتوانیم هیجانات و خواسته های خود را بشناسیم، کنترل و مدیریت کنیم، باید بتوانیم با مسائل و مشکلات مختلف زندگی به شیوه ای موثر کنار آمده و آن ها را حل کنیم. تمامی این مسائل در گرو آموزش صحیح مهارت های زندگی می باشد تا بتوانیم هم موجبات رشد و تعالی فردی را فراهم کنیم و هم رشد و تعالی اجتماعی را به عبارت دیگر به منظور دستیابی به بهزیستی روانی، هیجانی و اجتماعی آموزش و یادگیری مهارت های زندگی ضروری است.

-مکانیسم های برخورد انسان با موقعیت های مختلف کدامند؟

به طور کلی انسان موجودی پیچیده و چند بعدی است و آنچه که بعنوان رفتار از وی سر می زند تحت تاثیر عوامل متعددی می باشد؛ ویژگی های شخصیتی، بافت تربیتی، محیطی، فرهنگی، اجتماعی،ارزشی و اعتقادی فرد، باورها و افکار و نگرش های خاص فرد از جمله این عوامل هستند که در شکل گیری نوع رفتار ما تاثیر بسزایی دارند. هر فردی نیز ویژگی های منحصر به فرد خود را دارد و لذا بر اساس ویژگی هایی منحصر به فرد خود فکر می کند، رفتار می کند و واکنش نشان میدهد، بنابراین هیچ نوع الگوی خاصی برای این مساله وجود ندارد، هر فردی با توجه به عوامل متعددی که بیان شد در موقعیت های مختلف واکنش نشان میدهد و به این عوامل باید شرایط موقعیت پیش آمده را نیز در نظر گرفت. بنابراین مکانیزم های مقابله انسان با موقعیت های مختلف، از الگوی واحد و قابل بیانی برخوردار نمی باشد و لذا نمی توان یک الگوی را برای همگان ارائه داد، زیرا هیچ دو انسانی حتی دوقلوها نیز علیرغم تمام تشابهات مانند یکدیگر نیستند؛ جهان بینی فردی و شیوه ادراک ما از اطراف مان در تقابل با ویژگی های منحصر به فردمان باعث می شود در موقعیت های مختلف به شیوه های مختلف عمل کنیم.

-آیا رویاهای شبانه نیازهایی هستند که به آنها پاسخ داده نشده و راهکار مواجهه با آنها در موارد تکرارشونده خواب های پریشان کدامند؟

این سوال در حیطه تخصصی افرادی است که در حوزه روانکاوی و روان تحلیل گری مهارت و تخصص دارند. از این منظر پاسخ مثبت است. برای مثال فروید معتقد بود که رویاهای شبانه نمایانگر نیازهای ارضا نشده فرد هستند که الزاما مربوط به یک روز مشخص نیستند، بنابراین فرد ممکن است نیاز ارضا نشده خود را به صورت رویا ببیند؛ برای مثال فردی که گرسنه است ممکن است خواب غذا خوردن یا مواد خوراکی را ببیند. ولی از منظر سایر رشته های روانشناختی چنین چیزی صادق نیست و پاسخ کامل به این سوال را باید متخصصین این حوزه ارائه دهند.

-وضعیت فعلی جامعه از نظر آگاهی از مسایل مرتبط با تخصص روانپزشکی و میزان مراجعه به متخصصان امر وضعیت ایده آلی نیست. راهکارهایی همچون تشکیل کارگاه ها و کلاس های مشاوره در فرهنگسراها تا چه حد موثر است؟ آیا راهکار دیگری از جانب متخصصان امر پیشنهاد می شود؟

 

این مساله کاملا درست است، همانطور که اشاره شد عوامل مختلفی در عدم مراجعه مردم به متخصصین سلامت روان دخیل هستند که باید مورد توجه قرارگیرند. در حال حاضروزارت بهداشت و سازمان های ذیربط مشغول برنامه ریزی های مناسبی هستند که بتوانند کیفیت خدمات ارائه را شده افزایش دهند، در مورد صدور مجوز خدمات سختگیری ها بیشتر شده است و متخصصین این حوزه باید دوره های آموزشی مختلفی را بجز واحدهای آکادمیک و دانشگاهی بگذرانند، طبیعتا کارگاه های اموزشی و کلاس های مشاوره در صورتیکه محتوی مناسبی داشته باشند، می توانند تاثیرات مثتبی در این مسیر داشته باشند، رسانه های مختلف نظیر صدا و سیما، روزنامه ها و مجلات نیز در سال های اخیر به موضوعات روانشناختی روانپزشکی بیشتر پرداخته اند، هر چند که به دلیل عدم وجود افراد متخصص در کادر رسانه ای، خلاهایی در برنامه های آن ها دیده می شود، با این حال چنین تلاش هایی بسیار قابل تقدیر هستند و امید است که در آینده برنامه های مدونی را سازمان های ذیربط طراحی بکنند تا بتوانند چنین خدماتی را به خوبی معرفی کرده و با افزایش کیفیت ارائه خدمات، در جذب مردم به این سمت موفق شوند.


 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *