انسان و رفتار جنسی(۱۱)

عشق، صمیمت، روابط بین فردی و رفتار جنسی (بخش سوم)

در بخش اول این مبحث به تعریف عشق از دیدگاه های مختلف پرداخته شده و دو نظریه مهم و شناخته شده در مورد عشق و انواع آن مورد بحث و بررسی قرار گرفت. در بخش دوم این مبحث، برخی از مهمترین عوامل موثر بر فرایند شکل گیری روابط عاطفی و عاشقانه مورد بررسی قرار گرفتند؛ عوامل همچون فرایندهای شیمیایی مغز، نزدیکی و مجاورت جغرافیایی، شباهت ها، قانون عکس العمل متقابل و جذابیت فیزیکی مورد بررسی قرارگرفتند. در این مبحث به دنبال بررسی رابطه بین عشق و سبک های دلبستگی و همچنین رابطه بین عشق و رابطه جنسی خواهیم بود و به سوالاتی از قبیل صمیمت جنسی و عاطفی چه  تاثیری بر یکدیگر دارند؟ و آیا زنان و مردان عشق و رابطه جنسی را به صورت متفاوتی می بینند یا خیر ؟ پاسخ خواهیم داد.

دلبستگی، واژه ای است برای بیان علاقهِ هیجانی و عاطفی شدید بین دو نفر؛ نظیر عشق و علاقه بین مادر و فرزند و یا بین دو نفر بزرگسال عاشق. دلبستگی می تواند بدون عشق هم صورت بگیرد، اما تقریبا غیرممکن است که عشق بدون دلبستگی بین دو نفر وجود داشته باشد. بعلاوه عشق مفهومی پیچیده است که اندازه گیری و مطالعه آن بسیار دشوار است، در حالیکه محققان علوم اجتماعی موفقیت های قابل توجهی در بررسی ابعاد گوناگون دلبستگی داشته اند؛ اشکال مختلف دلبستگی،تاثیر فقدان دلبستگی، سبک های دلبستگی و… از جمله این پیشرفتها محسوب می گردند. در این میان سبک های دلبستگی، مهمترین بعدی است که رابطه عمیقی با عشق دارد و حتی از نظر بسیاری عشق، به نوعی یکی از سبک های دلبستگی است. در ادامه به بررسی انواع سبک های دلبستگی پرداخته و سپس روابط عاطفی بین بزرگسالان را به عنوان یکی از سبک های دلبستگی مورد مطالعه قرار میدهیم.

شیوه هایی که ما بر اساس آن ها، دلبستگی هایمان را شکل میدهیم( که عمدتا ریشه در دوران نوزادی و طفولیت ما دارند) تاثیر مهمی بر شیوه های دوست داشتن و عشق ما در دوران بزرگسالی دارند. آنچه که امروزه درباره سبک های دلبستگی می دانیم، حاصل مطالعات فردی به نام ماری اینس ورث می باشد. وی در مطالعات آزمایشگاهی  خود که از آن به عنوان «موقعیت بیگانه» نام می برد، به مطالعه رفتار و واکنش کودکان ۱ ساله در موقعیت های مختلف می پرداخت. آنچه که وی در مطالعاتش به دست آورد،  در نهایت منجر به شکل گیری سبک های دلبستگی گردید. وی در مطالعاتش دریافت که کودکان در موقعیت های مختلف، واکنش ها و رفتارهای گوناگون نشان میدهند؛ کودکانی که دارای سبک دلبستگی ایمن هستند، از مادر خود به عنوان تکیه گاهی امن برای تجارب شان استفاده می کنند، راحتتر با محیط اطراف ارتباط برقرار می کنند، حتی اگر از مادرشان جدا شوند، به نظر می رسداحساس امنیت می کنند و شاید فقط استرس خفیفی تجربه می کنند، و به نظر می رسد اطمینان دارند که مادر برمیگردد و از ان ها مراقبت می کند. اما در مقابل کودکانی که سبک دلبستگی ناایمن دارند، ترس و نگرانی بیشتری از ترک مادر دارند و نمی توانند به کشف تجارب جدید بپردازند، وقتی از مادر جدا می شوند، جیغ و داد می کنند، آشفته می شوند و حتی وقتی که مادر برمیگردد، به نظر می رسد عصبانی هستند و رفتاری توام با خشونت نشان میدهند. این مطالعات به محققان کمک کرد تا سبک دلبستگی ناایمن را با دو نوع فرعی تر تقسیم کنند: سبک دلبستگی اضطرابی (کودک با جدایی از مادر، اضطراب شدیدی تجربه می کند)  و سبک دلبستگی اجتنابی(کودک تمایل به رابطه بدنی نزدیک با مادر دارد، اما ازاین کار اجتناب می کند، ظاهرا به این دلیل که احساس می کنند، مادرشان میلی به این کار ندارد یا ان ها را پس می زند). اما چه چیزی باعث ایجاد تفاوت بین سبک های دلبستگی می گردد: پاسخ شاید ترکیبی از تفاوتهای بین فردی کودکان و شیوه های فرزند پرروی والدین می باشد. برخی کودکان ذاتا مستعد شکل دادن سبک های دلبستگی ایمن هستند و به شیوه ای مثبت نسبت به در آغوش گرفته شدن پاسخ می دهند. عامل مهم دیگر در تفاوت میان واکنش های کودکان به موقعیت های بیگانه، روش هایی است که مادر این کودکان در منزل با از آن ها استفاده می کند. مادران کودکانی که سبک دلبستگی ایمن دارند، معمولا تمایل دارند نسبت به کودکانشنان حساس تر و پاسخ گوتر باشند؛ بعلاوه چنین مادرانی معمولا کودکان خود را موقع شیر دادن  یا عوض کردن کهنه، در آغوش می گیرند. در مقابل مادران کودکان دارای سبک دلبستگی ناایمن، حساسیت و احساس مسئولیت کمتری دارند. چنین مادرانی معمولا از تماس فیزیکی نزدیک با کودکشان اجتناب می کنند.

پایه و اساس اعتماد، سبک دلبستگی ایمن بین مادر و فرزند است و به نظر می رسد این مساله تاثیرات عمیقی در رشد و تکوین کودک دارد. مطالعات متعددی نشان داده است که کودکان دارای سبک دلبستگی ایمن، شایستگی های اجتماعی بیشتری نسبت به سایر کودکان نشان داده اند. کودکانی که سبک دلبستگی اضطرابی دارند؛ در موقعیت های اجتماعی جدید معمولا دچار آشفتگی و بلاتکلیفی می شوند و کودکان دارای سبک دلبستگی اجتنابی، دیدگاهی منفی نسبت به دیگران پیدا می کنند و از داشتن تماس نزدیک با دیگران  اجتناب می کنند. با این مقدمه در مورد سبک های دلبستگی، به بررسی روابط بین فردی و عاطفی بزرگسالان به عنوان یک فرایند دلبستگی می پردازیم.

تعدادی از متخصصین علوم اجتماعی، روابط عاطفی و رمانتیک بزرگسالان را به عنوان یک فرایند دلبستگی در نظر گرفته اند. براساس این دیدگاه، افراد سبک های دلبستگی خود در دوران کودکی را به افرادی منتقل می کنند که با آن ها روابط صمیمانه، عاطفی و جنسی دارند. براین اساس، سبک های دلبستگی بزرگسالان در روابط عاطفی و عاشقانه شان،می تواند یکی از ۳ سبکی که مورد بررسی قرار گرفتند، باشد. به نظر می رسد سبک دلبستگی ایمن، بهترین حالت برای ایجاد یک رابطه باثبات و رضایتبخش  عاطفی باشد. افرادی که از این سبک استفاده می کنند، براحتی می توانند روابط نزدیک و صمیمانه ای با دیگران تجربه کنند و از این وضعیت احساس آرامش و رضایت کنند. آن ها در روابط خود احساس امنیت می کنند و از اینکه طرد شوند، نمی ترسند. در مقابل آندسته از بزرگسالان که سبک دلبستگی اضطرابی دارند، تصویر ضعیفی از خود دارند و احساس ناامنی کرده و در نتیجه در روابط عاطفی و رمانتیک خود احساس عدم رضایت دارند. افرادی که سبک دلبستگی اجتنابی دارند، از برقراری رابطه با دیگران خودداری کرده و در برابر هرسطحی از  صمیمت و نزدیکی به شریک عاطفی شان ، احساس ناراحتی و آشفتگی می کنند. این افراد اغلب به سختی می توانند به شریک عاطفی شان اعتماد کنند یا اینکه به وی وابسته شوند. آن ها معمولا به دیگران، به دیدی منفی نگاه می کنند و در نتیجه با سختی با آن ها روابط عاطفی و صمیمانه پیدا می کنند. مطالعات نشان داده است بزرگسالانی که سبک دلبستگی اجتنابی را در روابط بین فردی خود دارند، معمولا در زندگی زناشویی خود سطوح بسیار پایینی از رضایت جنسی و عاطفی را گزارش میدهند.

مطالعات نشان میدهند افرادی که سبک دلبستگی ایمن دارند، عشقی پایدارتر، با ثبات و عمیق تر را تجربه می کنند و زندگی زناشویی موفق تری خواهند داشت؛ زیرا این افراد در مقابل یکدیگر احساس مسئولیت بیشتری داشته و نقشی حمایت کننده از یکدیگر خواهند داشت، به شکل مثبت نسبت به صمیمت و نزدیکی (نسبت به یکدیگر و نسبت به دیگران) واکنش نشان خواهند داد و بنابراین احساس رضایت بیشتری خواهند داشت. بیشترین میزان رضایت زناشویی و سازگاری های عاطفی و زناشویی در این گروه وجود دارد.

 عشق و رابطه زناشویی

ارتباط بین عشق و رابطه زناشویی ، علیرغم به هم پیوستگی شان، هنوز به درستی روشن نیست. این مساله که برخی افراد روابط زناشویی را بدون هیچ عشق و یا صمیمیتی تجربه می کنند، کاملا بیانگر این مساله است. چنین روابطی صرفا خشنودی جنسی را به دنبال داشته و عاری از هرگونه مسئولیت وتعهدی است که به طور معمول در روابط عاطفی و رمانتیک دیده می شود، بنابراین در روابط زناشویی بدون عشق مهمترین فاکتورهای یک رابطه عاشقانه نظیر تعهد،مسئولیت، صمیمت و عاطفه وجود ندارند.

عکس این مساله نیز صادق است، یعنی عشق می تواند با حداقل جذابیت جنسی نیز وجود داشته باشد. هرچند حالت ایده ال از روابط صمیمانه برای همه ما، رابطه ای است که سرشار از عشق و صمیمیت دوطرفه و رضایت جنسی دوطرفه باشد. احساس عاشق شدن همراه با احساس داشتن جذابیت جنسی برای فردی دیگر، اغلب درهم آمیخته هستند و چنین احساساتی به طور معمول در مراحل اول رابطه بیشتر خودشان را نشان میدهند، به عنوان فردی که درگیر در یک رابطه عاطفی و رمانتیک شده اید تفکیک این احساسات که آیا صرفا جذابیت جنسی برای دیگری دارید یا صرفا عاشق شده اید و یا ترکیبی از این دو، بسیار دشوار است، زیرا این احساسات توام با یکدیگر وجود دارند. واقعیت این است که داشتن میل و جذابیت جنسی  همراه با احساسات صمیمانه و عاطفی از عناصر اصلی عشق رمانتیک هستند، ولی معمولا با گذشت مدت زمانی از مراحل اولیه، فرد دیدگاهی روشن تر نسبت به این مسائل پیدا می کند، بنابراین صرفنظر از اینکه ممکن است روابط زناشویی بدون عشق وجود داشته باشد و یا روابط عاشقانه بدون رابطه زناشویی ، باید بیان داشت ترکیبی از روابط زناشویی و صمیمت، عشق واقعی را در یک رابطه بین فردی ایجاد می کنند. با این حال پیچیدگی این مفاهیم در روابط بین فردی سوالات متعددی را مطرح می کند که هنوز جوابی قطعی برای آن ها وجودندارد؛ آیا روابط زناشویی ، باعث عمیق تر شدن رابطه عاطفی و عاشقانه می شود؟ آیا مردان و زنان در روابط بین فردیشان دیدگاهی متفاوت نسبت به عشق و رابطه زناشویی دارند؟ و آیا رابطه زناشویی بدون عشق و یا عشق بدون رابطه زناشویی کافی  و مناسب است؟ در ادامه به این سوالات پاسخ داده خواهد شد.

آیا روابط زناشویی ، باعث عمیق تر شدن رابطه عاطفی و عاشقانه می شود؟

با وجود اینکه به طور معمول برخی از زنان در دوران عقد تلاش می کنند، درگیر شدن در روابط زناشویی را تا زمانیکه در روابط عاطفی و عاشقانه شان، به ثبات و آرام نرسیده اند، به تعویق بیندازند و یا حداقل کمتر درگیر  روبط زناشویی شوند، با این حال برخی دیگر رویکرد متفاوتی پیش می گیرند و به سرعت تلاش می کنند، درگیر روابط  زناشویی شوند. واقعیت این است که در مورد برخی افراد، وجود رابطه زناشویی باعث عمیق تر شدن روابط عاطفی می گردد و از دید برخی رابطه زناشویی ، حدنهایی دوست داشتن و عشق است. هرچند این مساله به طور قطع به اثبات نرسیده است. در حقیقت، اگر یک رابطه عاطفی، قبل از اینکه زوجین تلاش کنند روابط عاطفی و صمیمانه خود را گسترش دهند (آگاهی، درک و ستایش از یکدیگر را رشد دهند)، تبدیل به یک رابطه زناشویی گردد، ممکن است افراد درگیر، از تجربه واقعی احساسات عاطفی و صمیمانه دور شوند. بنابراین منطقی است که فرض کنیم برخی افراد، تلاش می کنند روابط زناشویی خود را به این دلیل که عاشق شده اند، توجیه کنند. بعلاوه این احتمال قوی نیز وجود دارد که برخی زوجین، برای اینکه خود را متقاعد کنند که درگیر یک رابطه عاشقانه عمیق شده اند، مسئولیت ها و تعهدات زودهنگامی را بپذیرند (برای مثال سریع عروسی کنند، مسئولیت های مالی یکدیگر را بپذیرند و…) و بدین وسیله بر حقانیت روابط زناشویی شان، صحه بگذارند. در واقع زوجین برای توجیه روابط زناشویی خود، برای اینکه عنوان کنند روابط زناشویی آن ها نتیجه یک عشق خالصانه و پاک است، خود را درگیر در فعالیت های می کنند که انتظار می رود در یک رابطه عاطفی و عاشقانه کامل وجود دارد، ولی همانطور که بیان شد چنین رفتارهایی صرفا برای توجیه درست بودن روابط زناشویی انجام می شود و هرگز دلیلی برای یک رابطه عاشقانه و عاطفی خالص و عمیق نیست.

آیا مردان و زنان در روابط بین فردیشان دیدگاهی متفاوت نسبت به عشق و رابطه زناشویی دارند؟

به طور کلی، دیدگاه زنان و مردان در مورد روابط زناشویی و عاشقانه، تاحدی با یکدیگر متفاوت است. برای مثال، به احتمال زیاد مردان بیشتر از زنان تمایل دارند که عمیق بودن و کیفیت روابط عاطفی و عاشقانه را از طریق ارزیابی روابط زناشویی و رضایتمندی جنسی، تعریف کنند. مطالعات نشان داده است، درگیر شدن در روابط زناشویی و کسب لذت جنسی بدو احساس تعهد عاطفی، برای مردان راحت تر از زنان است، به عبارت دیگر زنان بیشتر از مردان دوست دارند روابط زناشویی شان مبتنی بر تعهدات عاطفی باشد و مردان با داشتن روابط زناشویی ، بدون تعهدات عاطفی مشکل کمتری دارندبه همین خاطر عموما مردان با طلاق عاطفی مشکل کمتری دارند. چنین تفاوت هایی تاحدی می تواند به دلیل عوامل فرهنگی و اجتماعی و انتظاراتی باشد که از زنان و مردان می رود؛ برای مثال انتظاری که از یک زن می رود داشتن عاطفه و مهربانی و تعهدات مادرانه است و در مقابل داشتن میل جنسی برای یک مرد را طبیعی می دانند، هرچند این مساله در بسیاری جوامع پیشرفته خیلی کمتر وجود دارد، با این حال ریشه در ارزش های خانوادگی، قومی، اجتماعی و فرهنگی داشته و هنوز به عنوان یک اعتقاد و ارزش در برخی جوامع و حتی نزد برخی افراد در جوامع پیشرفته تر وجود دارد. البته، این تفاوت ها بین زنان و مردان با افزایش سن کاهش می یابد، برای مثال زنان مسن تر  احتمالا بیشتر از زنان جوان تر، میل به لذت جسمانی را عامل مهمی برای درگیر شدن در یک رابطه جنسی زناشویی در نظر می گیرند. علیرغم تمام این تفاوت ها، هر دوجنس رابطه زناشویی را عاملی مهم در موفقیت روابط عاطفی و عاشقانه می دانند. از نظر هر دو جنس داشتن تعاملی خوب، تعهداتی پایدار و صمیمت فیزیکی و عاطفی با کیفیت بالا، روابط زناشویی صمیمانه و عمیق از عناصر بسیار مهم در تداوم روابط بین فردی شان محسوب می گردد.

با بررسی این مسائل می توان به این نتیجه رسید که عشق، صمیمت و رابطه زناشویی در یک رابطه بین فردی، مکمل یکدیگر هستند و علیرغم اینکه هر کدام از این مولفه ها بدون دیگری می تواند وجود داشته باشد، با این حال هیچکدام به تنهایی برای ایجاد یک رابطه بین فردی عمیق و پایدار، کافی نیست و چنانچه زوجی می خواهد رابطه ای سرشار از تعهد، صمیمت، عاطفه، و عشق عمیق داشته باشد، به هر دو عنصر باید توجه داشته باشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *